|
دیگه کاپشن کارِ خودشو کرده
به یک فقیرِ بیگناه به نام رُقی
که بَچش 10 سانت از خودش بزرگتره
بزن به چاک
زنه چاردُنگِ آفتاب خورده تو صورتش دهنش مثل لبو
زن و بچت؟!
سیگار نکش.
در خونه بابات منت کِشی نکن. نکن نکن نکن
چند سکه تو دست بیش و کم چه باک نانی نمیدهند به رنج و محنتت
رختی به تن یا که نه فرق نمیکنه
زوز از میان ِمغزِ سرت شعله میکشه قلبم فِتاده بر زمین
باز گل نمیده یاس ِکبودِ گبه مادرم
این جامه رخت مردن است
کاپشنو نده به رُقی
تو هنوز بارون ندیدی
داغ ِهنوز داغ ِ تنِت آخ که زمستون ندیدی
ما همه 10 سانت 20 سانت که نه 30 سانت از آفتاب و ستاره بالاتریم
گوژِ پشتمون اگه نبود
اگه نمی خواستیم نون بخریم
لم داده رو علف
امروز داریم عُق می زنیم
میون ِجوبِ خون و کف
امروز داریم عُق میزنیم
دخترِ زنه دهنِش مثل لبو
پا و دستش توپولو صورتش مثل هلو
سر موال میک آپ می کنه
لنگاشو رو به قبله وا می کنه
امروز اگه اسیرِ دل یا این عقایدِ شِتی
فردا تو بیشتر از رُقی مستحق ِکاپشنتی
بزن به چاک ای بچه جون
حرفای معنوی نزن
اگه اضافس درِش بیار
بنداز بنداز رو قلب من
کاپشنتو دَر نیار
بهترِش پیدا نمی شه
حالیت می شه که چی می گم
باید بپوشیش همیشه
تو پیر بودی
تو پیر بودی
من رطوبت بودم
پس میشود آفتاب را دروغ گفت
به همسایه ها گفتم پشیمان نیستم اگر تو مرا..............
دیگه کاپشن کارِ خودشو کرده
به یک فقیرِ بیگناه به نام رُقی
|