گفتنی ها
علی نبوی نوشته شده توسط
۱۶/۷/۱۳۸۸ ۸:۵۴ عصر تاريخ انتشار
زین سپس

زين سپس ادامه را به شئامت گذشته بخشيم

و از لجن‌هاي مانده نهراسيم
كه تا مژه در فضله
افاضات فاضلانه صادر كرده‌ايم
 
زين سپس عربده در قوطي كشيم و فرياد‌هايمان را كنسرو كنيم و به سايه بفرستيم
 
آزادي بهتر است يا ميدان آزادي؟
يا اين يك مشت خاك كه به رگ فرو مي‌بريم؟
 
تهران در نيمرخي وقيح و دود زده
تهران همه‌ي شهرها
تهران تهران‌ها
بر خرابه‌هاي ما رشد مي‌كند
بر خون ما آجر مي‌گذارد
حكومت پشكل‌هاي مُرشد
در موقعيت نافِ گسلي كه خواهد تركيد
قيامت پشم
برج‌هايي كه لاي زخم زمين فرو رفته‌اند
باران‌هايي اسيدي كه شكل از دختركاني گس كه طعم اندامشان را
لا به لاي چروك‌هاي خودت از ياد برده‌اي
                                                                  برده‌اند
همه چيز رفته با زين سپس
در نافِ زمين
اين «چيست» مي‌آيد از پس
از پيش و پشت
كه سر بگرداني و بگرداني و همي نبيني
بالا و پايين شوي بر اين دراز
نبيني و در بخارِ دود به دنبال دُمِ زين سپس
دَمت را لاي دروازه‌اي آهني گرم كني
                                                           از نفس هيولا
كه خونت را دوخته بر حصير و
 به سرحصار بچرخاني
سرنوشت سَرسَريت را كه در صبحانه لاي نان ماند و تو خورديش
وقتي كه بختت را خودكشي مي‌كردي در مشتي خاك
كه خونت را رنگ مي‌كرد
 
برج تهران
بر زخم عصب
 سرنگ زار مردماني پر از دود
حوالي ويران يك مرد آشفته
 كه سرش در شكمش پيچ مي شود
 
به ما چه ربطي داشت؟
آزادي چه مي‌خواستيم؟
ميدان آزادي؟
ما فقط مي‌خواستيم پشت ميدان آزادي راحت بشاشيم بر برف و
چيزي بنويسيم كه اصلاً سياسي نباشد
چيزي مثلِ
                زين سپس...
كه زين سپس سپست را پاس بده به سپاس سياسي ي من
بدجوري دارم مي‌تركم...
Copyright© 2007 AbdiBehravanfar.com All Right Reserved.   Designed and Programmed by Diamond Multimedia Studio